يا مهدي
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 8:46
نوشته شده در تاریخ 96/4/2 ساعت 12:51 ع توسط محسن ملکی روزگاریست ساکن آخرالزمانم و داعیه داره عـــشـــق مولایم "مهدی" که به نامش عاشقی میکنم و بیادش عاشقانه می نویسم در هرکجا که نشان دلدارم باشد....
دوشنبه ي ديگر..
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 1:46
نوشته شده در تاریخ 96/3/19 ساعت 12:34 ع توسط محسن ملکی دوشنبه وعده گاه دیگری استروز مرور پرونده ها توسط آقابه نیابت آقا از یک بیمارعیادت کنصدقه ای برای سلامتی آقا بدهلا اقل یک چراغ برای پرونده ات روشن کن علامتی بفرست...!
جمعـه ايي ديگر پـَــــر
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:21
نوشته شده در تاریخ 96/3/12 ساعت 12:14 ع توسط محسن ملکی ? السلــــام علی? یــــا صـــاحب الزمـــا?? ? ? ببخشید ? آقــــــا ? جسارت نشود اما جمــعہ ها تا لنـــــــ?ــــگ ظهر خوابیم با آمدنت خـ?ـــراب ن?ن.. این ی? روز تعطــــیلمان را..از شنبــــہ بہ بعد.. مے توانے حســـاب بــاز ?نے ..روے مـــــا.... ?
يا صاحب الزمان
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 19:47
نوشته شده در تاریخ 96/2/29 ساعت 8:18 ع توسط محسن ملکی یا صاحب الزمان! ??میترسـم از آن لحـظـہ کـہ عمرم بہ سر آیـد ??مـهتـاب رُخــت بـعـد غُـ ـروبــم بــہ در آیـد ??مـے تـرسـم از آن دم کـہ بیـایـے و نبـاشـم ??جــان از بـدنـم رفتــہ و عـمـرم بـہ سـر آیـد ??"السلام علی? یا صاحِبَ الزَّما?ِ"??
مي دانم که تو ميايي
-
تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 19:47
نوشته شده در تاریخ 96/3/5 ساعت 10:11 ص توسط محسن ملکی می دانم که تو این جایی. تو غایب از نظر و حاضر در دلی...با خود می گویم اگر تو بیایی،اگر تو با یک لشکر از عشق بیایی و من نباشم چه؟یا اگر من باشم ولی مرا جزو عاشقان خود نخوانی چه؟بیا و مرا هم در خیلِ سپاهِ عاشقان خود در گوشه ای جا بدهو می دانم که تو
نيمه شعبان
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 4:50
اے ?ـاشـــ:مـناظـره اے به پا مي شـدبراے آمـدنـتـــ:?انديدايِ محبوب دلــم?دوستَت دارم?
يا مهدي فاطمه (س) کجايي مولا جان...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:02
کجايي مولا جان که دلها پريشان است و جانها دردمنددلها درگير دنياست و چشمها جادو شده ي لحظه هاي زود گذردلها شيفته ي لذت هاي دنيوي و دستها گرم ِ گرماي فاني ِ دنياپاها دوان دوان به سوي نيازهاو قلب ها آکنده از تيرگي هاي گاه و بيگاهخسته ايم آقا.. خسته ي دست و پاي دل بستهبه دادمان برس يا پسر فاطمه (س)
يا صاحب الزمان ادرکني
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 12:02
مهدي جان!بگذار تا نباشد بر من صبحي که بدون تو آغاز شود.در آن پگاهي که نسيم عشق شروع به وزيدن مي کند،در آن سکوت صبحگاهي،فقط تويي که مي تواني روح سوهان خورده مرا از زخم زمانه التيام بخشي.مولاي من!مي گويند انتظار مثل درد دندان است ولي،اگر اين طور
گلايه
-
تاریخ: 1396/2/4 ساعت: 15:56
گلايهام ز دلي هست كه بي تو مضطر نيستدو چشم بي هنري كه بدون تو، تَر نيستگلايهام ز زباني كه بي حيا گشتهو گوشها كه براي گناهها كَر نيستگلايهام ز محبين مدعي چو من استكه با زيادي ما، غربت تو كمتر نيست!هزار داد زديم ادعاي حب تو رابه پيش تيغ ولي يك خبر ز حنجر نيستهميشه بانگ بلا، هر
به راستي ما براي امام زمان «عـجّ» چه کردهايم؟؟
-
تاریخ: 1396/2/4 ساعت: 15:56
مسلم نام? امـام را که ميخوانـدهمه ميزدند زير گريــه!!کوفيانگويـا از ياري امــامفقط گريــه را ياد گرفتهاند...درست مثل ايــن روزهاي من......به راستي ما براي امام زمان «عـجّ» چه کردهايم؟؟بقيه الله الاعظم «ارواحنا فداه» از مسيحيها، يهودي ها، زرتشتي ه
ساعت صفر عاشقي
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 20:46
00:00در صفرترين زمان ،صوت موذن، اذان عشق را ،از مناره ي زمان فرياد ميکند،نماز به امامت عشق ...به قربت تــــــــــو،حي الصلاه.... .#عارف_اخوانhttps://t.me/joinchat/AAAAAEEC2wCe2vbw3mIqAg
ادا در مي اوريم
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 20:46
دل بيقرار نيست ادا درمي آوريمچشم انتظار نيست ادا در مي آوريماصلا دلي که مست ريا و هوس شود گوشش به کار نيست ادا در مي آوريمبرلب دعا و دل غرق شهوت استاين رسم انتظار نيست ادا در مي آوريم
مرور مي کنم
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 20:46
قدم مےزنم کوچہ ها را...چشمم بہ سرخےغروب و شتابش براےرفتن...و چہ بدعادتـ شده ايــم ما ...مےگويم باز هم نيامدمرورمےکنم ثانيہ هاي رفتہ ام رامرورمےکنم دقايق هف?ہ ام را...کدام کارم را براے آمدنش انجام دادم...کدام کارم را براے آوردنش انجام ندادم...بہــــار و پايــــيز ندارداگر غروبِ تمام جمعہ هايم دلگير ا...
اهل کوفه..
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 15:26
اي بودنت براي عبادت دليل منکعبه پر از بت است،کجايي خليل من؟دست مرا بگير که در ابتداي راهوامانده است نفس ضعيف و ذليل منخشکانده است چشمه ي چشم مرا گناهاينگونه به ثمر نرسيده نخيل منيا ايها العزيز تصدق علي الذليلاصلا اميد نيست به بار قليل منهرجا که مي روم به در بسته مي خورماين بار آمدم که تو باشي کفيل م
اين روزها ديگر کسي ياد شما نيست
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 18:47
اين روزها ديگر کسي ياد شما نيستديگر کسي با نام هايت آشنا نيستمثل گذشته نيست ديگر کارهامانشبهاي جمعه روي لبهامان دعا نيست حق با شما بوده اگر خيمه نشينياين جا ميان ما براي تو که جا نيستتفريح بعضي ها مهم تر از نماز استيک عده اي هم کارشان غير از ريا نيستديگر گذشت آن هفته هاي جمکرانيديگرسه شنبه هاي
کاش
-
تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 14:41
کاش مي شد که خدااجازه ظهورت مي دادکاش مي شدکه در اين ديار غربتوميان موج غمهابه سکوت سرد وسنگينرخصت خاتمه مي دادکاش مي شدجمعه ماشاهد ابروي زيباي تو مي شدديده نا قابل مافرش کيسوي تو مي شدکاش مي شدانتظار منتظر بپايان رسدوهوا ميزبان ياسها ونسترنهاخاک پاي مهدي زهرا شودکاش مي شدتو هم از انتظار خسته شوي وب...
اگر آمد به او بگوييد
-
تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 14:41
ميان مردمي و مردم از شما دورندميان مردم صد چهره اي كه صد جورندميان طايفه هايي كه چشم سر دارندو از نديدن نور تو غالباً كورندميان منتظراني كه ندبه مي خوانندو گوييا به صدا كردن تو مجبورندخدا كند كه نباشم من از كساني كهفقط به گريه و زاري و ندبه مشهورنداگر دعاي شما شاملم شود نرومميان مردم صد چهره اي كه ...
کوير غيبت!
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 11:53
سلام بر مهدي! آخرين ذخيره خدا بر روي زمين!مولا جان!ديگر بس است، اين درد طاقت سوز هجران.جانا! تا به کي در پشت پنجره انتظار، رؤياي آمدنت را به نظاره بنشينيم؟اي در کنج زندان غيبت همچنان محبوس! و اي گناه ما، ميله هاي زندان تو!هزار و انديست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.هزار و ان...
دلم که تنگ مي شود، خدا به ميهماني قلبم مي آيد
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 11:53
آدينه که از راه مي رسد، با اين شوق از خواب بر مي خيزم که آن وعده الهي به وقوع پيوسته باشد.و هر بار، هرلحظه از آدينه بي تو بودن که به غروب نزديک و نزديک تر مي شود، دلتنگ مي شومپس با خود مي گويم به سختيبا بغضي که راه گلويم را بسته استشايد ...آري ...شايد، شايد اين جمعه بيايد ...پس باز هم چشمانم را به ا...
مهدي جان شرمنده
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 11:53
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي. «غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را ...